100فاطمه عليها السلام در اين سالها در تأمّل و تفكّر بود. او داخل شعب شد در حالى كه آغاز دوازده سالگى عمرش بود و عقل و خرد او شكل گرفته و به كمال رسيده بود. او برخى از بنىهاشم و فرزندان عبدالمطّلب را مىديد كه به رغمِ گرسنگى و محاصره و شكنجه، به استقبال مرگ مىرفتند و به دين خدا در مىآمدند و حاضر نبودند، در كنار قريش قرار گيرند و رفاه و راحت و نعمت ناپايدار دنيا را برگزينند! هر روزى كه بر زهرا عليها السلام - در اثناى اين مصيبت و محنت سهساله - مىگذشت او و ساير مؤمنان در نوع زيبا و تازهاى از صبر و تحمّل و مقاومت شكوهمند نسبت به قبل آزمايش مىشدند. آنها تلخى گرسنگى و رنج محروميت را با ايمان و بردبارى به جان مىخريدند و اين آزمايشِ بزرگ، آنان را براى جهاد و مبارزه در راه خدا آماده مىساخت.
خداوند سبحان، اراده كرده بود كه به دنبالِ اين مجاهده، بر ايمانشان افزوده گردد تا بتوانند بار جهاد و مشقتهاى آن را به دوش كشيده و در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله در پيكار (عليه مخالفان) جهت تأسيس جامعۀ نوين اسلامى، كه پس از هجرت بنا نهاده شد، ايستادگى كنند. به رغم آنهمه رنج و محنت كه مسلمانان با آن دست به گريبان بودند، چشمِ عنايتِ خدا آنها را زير نظر داشت و دست خير و بركت او به مسلمانان در تهيّۀ آب و غذا، بينىِ كافران را به خاك ماليد.
قوم بنىاسد كه مىدانستند گرسنگى خديجه را رنج مىدهد، با اينكه همۀ عواملِ رفاه و نعمت و عزّت براى وى فراهم بوده است؛ بر آن شدند كه نيازهاى او را تأمين كنند و آب و غذا و ساير مايحتاج را بر شتر مىنهادند و به دهانۀ شعب مىبردند و شتر را مىراندند، تا داخل شعب شود! آنگاه كه آن آذوقهها به خديجه مىرسيد، ديگران را مقدم مىداشت و آن را ميان افراد شعب تقسيم مىكرد، تا از تفضّل خدا همۀ مؤمنان بهره برند.
شگفت اينكه تيرى كه قريش به سوى مؤمنان نشانه گرفتند، به خطا رفت و ذرّهاى از ايمانشان نكاهيد و به اندازۀ سرِ مويى آنان را در يارى پيامبر صلى الله عليه و آله متزلزل نساخت و آن تير كمانه كرد و به اردوگاه قريش اصابت نمود!
گروهى از مشركان قريش وجدانشان از آن محاصرۀ شديد تحريك شد و تازيانۀ