772
مقدّمه
طبق تعريف OHW يكى از ابعاد سلامت، سلامت روان است؛ موردى كه در ريشهيابى علل بسيارى از سوانح و مرگ و ميرها، به درجات مختلف در حال خودنمايى است (1). بسيارى از مردم جهان، از مشكل عدم سلامت روان رنج مىبرند و متأسفانه آمارهاى مربوطه در دهههاى اخير سير صعودى قابل توجهى را نشان مىدهد (3،2). در ايران شيوع اختلالات روانى در جمعيت 18 سال به بالاى كشور 17/1% گزارش شده كه اين رقم در زنان 23/4% و در مردان 10/86% مىباشد (4). در جمعيت 15 سال به بالاى مناطق شهرى كاشان شيوع اختلالات روانى 23/7% گزارش گرديده كه اين آمار در مردان 15/2% و در زنان 31/5% برآورد شده است(5).
محمدى و همكاران (1382) آسيبپذيرى بيشتر زنان را به محدود بودن نقش زنان در فعاليتهاى اجتماعى، استرسهاى محيطى، مشكلات خانودگى و زندگى زناشويى، و عوامل بيولوژيك مربوطه مرتبط دانستهاند(4). نقش مهم زنان به عنوان مادر و مربى، اهميت توجه به سلامت روان آنها را خاطرنشان مىسازد(6).
عوامل متعدد وضعيت سلامت روان را تحت تأثير قرار مىدهند(1)؛ يكى از مهمترين اين عوامل، مذهب است. روانشناسى مذهبى موضوعى است كه قدمتى تاريخى دارد، ولى امروزه بيشتر مورد توجه پژوهشگران واقع شده است (7). مذهب به عنوان مجموعهاى از اعتقادات، بايدها، نبايدها و نيز ارزشهاى اختصاصى و تعميم يافته از مؤثرترين تكيهگاههاى روانى به شمار مىرود كه قادر است به زندگى معنا بخشيده و در شرايط خاص فرد را از تعليق و بىمعنايى نجات دهد(8). اكثر اديان جهان با توصيه به پرداختن به فعاليتهاى مثبت و دورى كردن از فعاليتهاى منفى بر رفتار و شناخت فرد تأثير مىگذارند. مذهب به عنوان يك ميانجى رويدادهاى روزمره زندگى فرد را تحت تأثير قرار مىدهد، به گونهاى كه فرد مذهبى، بسيارى از رخدادهاى به ظاهر منفى را مثبت و معنىدار ارزيابى مىكند.
بهعلاوه بسيارى معتقدند كه به كمك ايمان برخورد با هيجانها و شرايط