760كاهش انرژى روانى موجب مىشود كه او نتواند از لياقتها و توانايىهاى هوشى و ذهنى خود نيز به خوبى استفاده نمايد. 1
از سوى ديگر ميشن باوم 2 اعتقاد دارد كه يكى از مهمترين علل اين حالت، اين است كه فرد افسرده دائماً در حال استفاده از جملات و كلمات غمانگيز نسبت به گذشته و آينده است. يعنى اينكه او با استفاده از نوعى خودگويى (گفتوگوى درونى) به مرورِ مطالب و خاطرات غمانگيز، سرزنش خود و محكوم ساختن خويش مىپردازد.
دو صاحبنظر فوق، به هر حال به اين نكته اشاره دارند كه علت غمگينى و نااميدى توليد شده در فرد، از خود او سرچشمه مىگيرد. با اين تفاوت كه بك معتقد است كه افكار فرد در ايجاد افسردگى او مؤثر هستند و ميشن باوم معتقد است كه خودگويىهاى او باعث ايجاد افسردگى در وى مىگردند. اما به هر حال وجه اشتراك درمانى آنها در اين است كه بايستى با اين افكار و خودگويىها مبارزه نمود. به اين ترتيب كه ميشن باوم معتقد است كه بايستى جملات و خودگويىهاى مثبت و اميدوار كننده را جايگزين جملات منفى نمود و بك نيز اعتقاد دارد كه بايستى افكار مثبت و اميدوار كننده را جايگزين افكار نااميد كننده نمود. البته آنها اعتقاد دارند كه گاهى نيز استفاده از تكنيكهاى فرار از اين افكار و خودگويىهايى نيز مىتواند مفيد باشد. پس تكنيكهاى درمانى آنها در مقابل افكار و خودگويىهاى منفى را مىتوان به دو بخش تقسيم نمود:
1. فرار.
2. جايگزينى و مبارزه. 3