693روانى نابسامان و عقيم، چه سان توانايى تقبل و تحمل رسالت بزرگ و سنگين انسانى خويشتن را مىتواند عهدهدار باشد و چگونگى به قدرت به سر منزل رسانيدن مسئوليت والاى خود را به دست خواهد آورد و با چه حالى قدم در سير «انسان شدن» استوار خواهد كرد؟ 1
بارى، انسان از توانايى و نعمت و امتياز انديشيدن، انتخاب، اختيار، آزادى، خودآگاهى و شناخت برخوردار است كه مىتواند به دگر بار توبه كرده و به «خويشتن» رجعت كند، تا تمامى قيدهاى مادى را بشكند و حصارها را در هم فرو ريزد، اينكه دل را از زندان تنگ غفلت و بىشعورى رهانيده و پروازش را تا به بيكرانها به نظاره بنشيند و آنگاه اوج گرفتن و تعالى يافتنش را ايمان آورد.
اما تكامل و خودشكوفايى او به منصۀ ظهور نمىرسد، مگر در سايۀ رشد مفاهيم بلندى چون تعهد، مسئوليت، آزادى، ايمان، عشق و شناخت كه در صورت كم رنگ شدن و عدم رشد و پرورش اين صفات و عناصر تعالىبخش انسانى، نه تنها هيچ حركتى در راستاى رسيدن به تعادل روانى و كمال مطلوب كه زير بنايىترين رسالت آدمى در جهان خلقت محسوب مىشود، شكل نمىگيرد؛ بلكه نظام و سيستمى را به وجود مىآورد كه توانايى درك و تحليل اهداف غايى آفرينش و رسالت انسان را از دست داده و آدمى را در يك ادراك و شناخت عرضى و ناسالم از پديدههاى جهان هستى محصور ساخته است. اين روند منجر به تضعيف و فروپاشى قواى درونى مىشود، فرآيندگى، بالندگى و توحيديافتگى را كه به عنوان نياز اساسى در وجود آدمى به وديعه نهاده شد، سر مىنمايد.
در چنين حالتى، نابسامانى 2 و مشكلات و اختلالات روانى شكل گرفته و با ايجاد نظام بيمارگونه، سلامت و اعتلاى روحى و روانى را از بين مىبرد، در آدمى انگيزۀ