679اكنون مىتوان اثرى حقيقى بر حافظۀ حسى يعنى بر مرحلۀ درون داد محرك بيرونى گذاشت. به عنوان نمونه شخص در حالىكه دعايى را مىخواند به دريافتن معنى آن مىپردازد. اگر شخص دعا را به سرعت و با كمترين توجه و حضور قلب بخواند، برخى از كلمات آن را جا مىاندازد، به اين دليل كه در سريع و بىتوجه خواندن برخى فرايندهاى سطح پايينتر نظير غلطگيرى و توجه به اشتباههاى تايپى، به دقت هميشگى انجام نمىشود. در اين حال اگر اشتباههاى تايپى در متن وجود داشته باشد به دليل آنكه شخص در گذشته از آن كلمه درك بسيار قوىاى كسب كرده است سبب مىشود تا كلماتى كه به صورت اشتباه تايپ شدهاند توسط حافظۀ بلندمدت اصلاح شوند و شخص بدون توجه به اشتباه بودن، آن كلمات را به صورت صحيح بخواند (ريد، 1992).
همچنين برخى از پژوهشگران با توجه به نقش حافظه معنايى به تبيين فرايندهاى شناختى پرداختهاند. به اعتقاد آنان حافظۀ معنايى، حافظۀ پايدار ذخيرۀ معلومات عمومى است و به صورت يك فرهنگ لغات يا دايرة المعارف توصيف شده است. به طور كلى حافظۀ معنايى مخزن عمومى معلومات است (هينتزمن، 1978). بر اين اساس اطلاعاتى كه شخص از راههاى مختلف (خواندن كتاب، گوش دادن به راديو..) به دست مىآورد، در اين بخش ذخيره مىشود. بايد توجه داشت كه حافظۀ معنايى يك شبكه است، يك مجموعۀ مفاهيم مرتبط با هم يا بخشهاى معلومات مرتبط با هم. هر مفهوم در اين شبكه به عنوان يك گره، 1 يك نقطه يا محل در فضاى معنايى تلقى مىشود. علاوه بر اين، گرههاى مفهوم از طريق گذرگاهها و ارتباطهاى جهتدار بين مفاهيم مشخص، با يكديگر مرتبط هستند (ريسبرگ، 1997).
فرايند اصلى كه در اين ساختار وجود دارد، فعالسازى گسترش يابنده 2 است، يعنى فعاليت ذهنى دستيابى و بازيابى اطلاعات از اين شبكه. در حالت عادى مفاهيم