1111است به دليل گريز از مادر باشد. در واقع بايد دو جنبۀ مختلف مادر را به ياد داشته باشيم كه هم بخشنده است و هم تملك جو». 1 در نمادشناسى سفر، يادآورى نكتهاى ضرورى است و آن اين است كه آنچه به عنوان مادر مطرح شده و داراى وجوهى متضاد است، در سفر پرندگان ازسويى موانعى است كه به ظاهر به آن پناه بردهاند، اما با شناختى كه حاصل مىكنند در مىيابند كه بايد آن را رها كنند و در جاى ديگرى در جستوجوى آن باشند و آن وجهۀ راستين مادر در مقام ملجأ و پناهگاه، سيمرغ و بارگاه اوست، اين نكته با تحليل روانكاوانۀ يونگ از نماد مادر همخوانى دارد كه مىگويد: «ساير مظاهر مادر به مفهوم مجازى آن در چيزهايى متجلى مىشوند كه مبين غايت آرزوى ما براى نجات و رستگارى است، مانند فردوس، ملكوت خدا و اورشليم بهشتى. بسيارى از چيزهايى كه احساس فداكارى و حرمتگذارى را برمىانگيزد مىتوان از مظاهر مادر به شمار آورد... همۀ اين مظاهر ممكن است داراى معنايى مثبت و مطلوب و يا معنايى منفى و اهريمنى باشد». 2
سفر در زمرۀ اساسىترين و نمودارترين عناصر نمادينى است كه از رهگذارآن هويت دگرگونى پذير پرندگان اين داستانها كاملاً آشكار مىگردد. اما اين عنصر در هر كدام از داستانهاى مورد نظر به گونهاى نمود يافته است:
1. در داستان ابن سينا، سفر به شكل گذار از هفت كوه براى رسيدن به كوه نهم كه شهر ملك سيمرغ پس از آن است، نشان داده شده است.
2. در داستان محمد غزالى، سفر را در قالب پرواز بر فراز دريا براى رسيدن به جزيرۀ ملك عنقا مشاهده مىكنيم.
3. و سرانجام در منطق الطير عطار، سفر را در عالىترين شكل خود، يعنى عبور از هفت وادى تا رسيدن به كوه قاف كه آشيانۀ سيمرغ بر بلنداى آن است، مىبينيم.
سفر در اين داستانها در قالب سفر زمينى، دريايى و درونى نشان داده شده است.