1063چون ابوالحسن خرقانى، ابوعبداللّٰه محمد بن احمد خضرى مروزى (م 400 ق)، استادش حسن سرخسى و... ديدارهايى علمى و ادبى داشته و اشعارى خطاب به آنها سروده و پاسخ گرفته است. ابوسعيد يك رباعى شگفت و شطح گونه نيز در موضوع زيارت به معنى ديدار دارد كه در كتاب سخنان منظوم ابوسعيد ابوالخير، تأليف مرحوم سعيد نفيسى، صفحۀ 59 آمده و شرحى در تعليقات از سيّد عزالدين آملى در صفحۀ 151 ذكر شده و آن رباعى چنين آغاز مىگردد: دى بر سر گور زلّه غارت كردم... .
همچنين در قرم ششم دو زيارت و ملاقات بين شعرا اتفاق افتاده كه حاوى حكايتهاى شيرين و خواندنى است. يكى در ابتداى قرن ششم در سال 506 ق است كه نظامى عروضى بر اساس حكايتى در چهار مقاله، خيام را به شهر بلخ در كوى بردهفروشان در سراى امير ابوسعد جرّه ملاقات كرده بود و خيام بدو گفته: «گور من در موضعى باشد كه هر بهارى شمال بر من گل افشان مىكند» و به سال 530 وقتى به نيشابور رسيد، چهار سال بود كه آن بزرگ روى در نقاب خاك كشيده بود. عروضى مىافزايد: «آدينهاى به زيارت او رفتم و يكى را با خود بردم كه خاك او به من بخش نمايد. مرا به گورستان حيره بيرون آورد... و چندان برگ شكوفه بر خاك او ريخته بود كه خاك او در زير گل پنهان شده بود و مرا ياد آمد آن حكايت كه به شهر بلخ از او شنيده بودم...». 1 اين حكايت حاوى كرامت و پيشگويى خيام نيشابورى در مورد محل دفن خود بوده است. حكايت ديگر، ديدار شرف الدين حسام النسفى از علماى دينى و شاعر، با خاقانى شروانى است كه حاكى از بزرگوارى و گذشت خاقانى نسبت به حسام در مورد شاعرى وى است. 2
در قرن هفتم نيز عطار، قسمتى از عمر خود را به رسم سالكان طريقت در سفر