307معمولاً جلو در مسجد پر از فضولات حيوان و انسان بود و هنگام ورود بايد با احتياط حركت مىكرديم كه لباسمان نجس نشود! آب در تمام شهر و محدوده مسجد، به سختى پيدا مى شد. آب خوردن را بايد از سقّاهاى دورهگرد مىخريديم. چاه زمزم در محيطى خاكى بود و مردم براى كشيدن آب از چاه از سطل استفاده مى كردند. مساحت اطراف چاه هم بسيار كم بود و به همين علت حضور در كنار چاه، با وجود جمعيت فراوان، بسيار مشكل بود.
كفِ حياط مسجدالحرام مثل امروز يكدست و صاف نبود، بلكه از شبستان كه به سمت كعبه حركت مىكرديم، در فواصل مختلف، پلههايى بود كه شيب اين حياط را تنظيم كرده بود. فقط اطراف خانه كعبه به شعاع حدود 15 متر پله وجود نداشت كه زائران بتوانند به راحتى طواف كنند، اما وقتى تعداد زائران بيشتر مى شد، طواف به محدوده پلهها كشيده مى شد و زائران با مشكل مواجه مىشدند. چندسال بعد، پلههاى مكرّر را كم كردند تا اينكه امروز پلهها همه به مرز شبستان و صحن محدود شده است.
ما با همان اتوبوس ها به مدينه مىرفتيم و حدود دو شبانه روز در راه بوديم; زيرا هوا بسيار گرم بود و ما ناچار بوديم فقط شبها حركت كنيم. مدينه آن روز بسيار كوچك بود. پايان قبرستان بقيع، پايان مدينه بود و بعد از آن، فقط چند خانه پراكنده به چشم مى خورد. آن روزها درهاى قبرستان باز بود و زائران تا دو مترى قبور ائمه بقيع مىرفتند. فقط هنگام ظهر، كه هوا بسيار گرم بود، درها را مىبستند.
فضاى اطراف ضريح رسول الله(ص) به همين شكل بود، اما شبستانهاى اطراف، موجود نبود; يعنى هنگام خروج از مسجد مغازهها به چشم مىخوردند، بهتدريج مغازهها را خريدند و شبستان درست كردند تا مسجدالنبى به شكل فعلى درآمد.
در مسجدالنبى، ضريح كاملا ديده مىشد، پردههاى بزرگ و قفسههاى قرآن وجود نداشت، منبر رسول الله(ص) به اين بلندى نبود، چند پله بر آن افزودند و آن را نسبت به سابق بيشتر تزيين كردند. در فاصله ميان حرم و بقيع، مغازهها و