176 پير گشتم من بد روز و ولى در دل من جز تمناى جوانان نكو روى نماند
* * * 242
آن مه به جانب سفر آهنگ مىكند
* * * 323
ناديده رخت عمرى سوداى تو ورزيدم
* * * 350
ريز خون ما به گرد كعبۀ كويت كه نيست جز به خون دردمندان تشنه ريگ اين حرم