145آمد، از رسول خدا وقت ملاقات خواست. پيامبر وقت نداد او بر دخترش ام حبيبه وارد شد، وقتى خواست بر جايگاه ويژۀ رسول خدا بنشيند، ام حبيبه، بساطى را كه پيامبر روى آن مىنشست برچيد. ابوسفيان گفت: دخترم! نشستن روى اين بساط را براى من دريغ داشتى؟! ام حبيبه گفت: آن فراش رسول خداست و تو مردى مشرك و پليد مىباشى و نبايد روى آن بنشينى. ابوسفيان گفت: دخترم! تو پس از جدا شدن از ما، چه بد شدهاى! او به سال 44 هجرت در زمان حكومت معاويه پسر ابوسفيان درگذشت. 1
و برخى ديگر وفات او را در سال 42 و قبرش را در دمشق و باب الصغير مىدانند و مقبرهاى دارد كه مردم به زيارت آن مىشتابند.
فضّه
او بانويى محترم و در خدمت خاندان عصمت و طهارت و مددكار فاطمۀ زهراء عليها السلام در امور داخلى خانه بوده است.
علامۀ مجلسى رحمه الله از شخصى به نام ورقه نقل كرده كه او گفت: سالى حج مىگزاردم كه به كنيزى بسيار زيبا و نمكين برخوردم، او با عبارتى دلنشين و سخنانى شيرين با كمال فصاحت و شيوايى، با خداوند مناجات مىكرد، جلوتر رفتم و گفتم: گويا شما از دوستداران اهل بيت پيامبر هستيد، كيستيد؟ او گفت: «من فضّه خدمتكار فاطمه دخت محمد مصطفايم»