122آن خصوص دست به تأليف زده و خاطراتى تلخ آورده و احياناً به پند و اندرز پرداختهاند.
ابوالفرج محمد جمال الدين مىنويسد: وقتى بناى مسجد به نهايت زيبايى رسيده بود، حادثۀ آتش سوزى رخ داد و ضرر و زيانهايى زد و در اين باره اشعارى هشدار دهنده سروده شده است.
لكلّ شىء اذا ماتمّ نقصان
«همه چيز جهان پس از تمام و كمال، نقصان پذير است. پس هيچ انسانى به خوشىهاى زندگانى نبايد مغرور باشد.»
«زيبايىهاى عالم، باقى و ماندگار نيستند و هيچ چيز هر چند مهم، در يك حال باقى نمىماند.»
«مصيبتهاى روزگار، گونه گونند و در لحظههاى حيات، خوشىها و ناخوشىها، شادىها و اندوهها، باهماند.»
«اى آن كه غافل و بىخبرى، روزگار برايت پند و اندرز فراوان دارد و اگر تو در خوابى، روزگار بيدار است.» 1
همين نويسنده مىنويسد: آتش سوزى از سقف مسجد به ديوارهاى آن سرايت كرد و بسيارى از ستونها از سمت غرب بسوخت و ويران