92
خاطرهاى از يك مناظره
در يكى از مناطق كشور در جلسۀ تفسيرى حضور داشتيم، تعدادى از مردان و زنان فرهنگى و دانشگاهى از اهل سنت نيز در اين جلسۀ تفسير شركت مىكردند.
زمينهاى فراهم شد تا با چند نفرى از آنان گفت و گويى انجام شود، سخن از امامت و رهبرى مسلمانان پيش آمد.
به آنها گفته شد كه در باب ولايت و امامت جامعۀ مسلمين، روايات و توصيههاى معتبرى وجود دارد. در ميان ما معروفترين قضيه در مسألۀ امامت، واقعۀ غدير خم و حديث
«مَنْ كُنْتُ مَوْلاٰهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاٰهُ...» است كه در ميان شما نيز معروف است و در ميان شما اهل سنت، بعد از قرآن معروفترين سخن در باب امامت اين جملۀ نبوى است كه فرمود:
«مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»؛
«هر كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد پس به يقين او به مرگ جاهليت مرده است!» و تشيع هم اين خبر را مثل حديث غدير خم به عنوان يك اصل عمل مىكند. گفتند: آرى چنين است! و واقعۀ غدير خم، براى ما هم در شمار مسلّمات است جز اينكه توجيهاتى دربارۀ آن داريم. حال شما از طرح اين سؤال چه مقصودى داريد؟
در پاسخ گفتيم: شما تنها براى اينكه كسى پيامبر را زيارت كرده و او را ديده و چند صباحى حضورش را درك كرده، صحابۀ رسولاللّٰه مىدانيد و قداستى ويژه براى او و سخنانش قائل مىشويد، حال بماند كه عقيده بر اصالة العدالۀ صحابه درست است يا نادرست. از طرفى شما هم مانند ما قبول داريد كه فاطمۀ زهرا عليها السلام فرزند صالح و معصوم پيامبر است و اين