85فضيلت بود، مىتوانست تشبيهات بلندترى بياورد؛ مثلاً بگويد: على اقيانوس موّاج علم و دانش است؛ على خزانهدار اسرار و معارف الهى است و... اما مىبينيم او را به «در» ورودى تشبيه مىكند؛
(و علي بابها).
هدف آن است كه امامت او را مشخص كند و لذا آيه «مِنْ أَبْوٰابِهٰا» را براى اين منظور استخدام مىكند. در جاى ديگر مىفرمايد: على، هارون من است، آنجا كه مىگويد:
«اى على، تو نسبت به من، مانند هارونى نسبت به موسى. جز اين كه بعد از من پيامبرى نخواهد آمد.» دقتكنيد! ما فراموش نمىكنيم كه پيامبر فرمودند: «علماى امت من، افضل از انبياى بنىاسرائيلاند» و به يقين مىدانيم كه مراد علماى ربّانى اين امّت هستند و طبيعى است كه ائمه در رأس علما قرار دارند و على عليه السلام در رأس همۀ آنهااست. و مىدانيم كه على معروف همۀ انبيا بهويژه پيامبران اولوالعزم است و در مواردى آنان به پنج تن توسّل جسته و از خدا حاجت گرفتهاند. وقتى على عليه السلام چنين موقعيتى دارد، چگونه مىپذيريد او با شخصى كه دستيار حضرت موسى است مقايسه شود. حضرت موسى مىگويد: خدايا! حال كه مرا به رسالت برگزيدهاى، پس برادرم هارون را دستيارم قرارده. خود هارون هرگز با موساى اولوالعزم قابل قياس نيست چه رسد به اينكه على با او قياس شود! اين چگونه فضيلتگويى است كه اى على، تو هارون منى! پس معلوم مىشود كه سخن از امامت است و چون در موضوع موسى و هارون مفهوم جانشينى گنجانده شده، از آن براى جانشينى على استفاده مىكند تا حجت بر عالِم و عامى تمام و امامت او محرز شود.