208طى كرد. او گمشدۀ خود را در اين كوى و آن كوى دنبال مىكرد كه سرانجام آن را زير پاى كودكش يافت يعنى آب حيات را نيز اينگونه مىتوان يافت. به او نماياندند كه مىشود گاهى هم حاجتها دنبال سالكان بيايند و خود را عرضه كنند! وضع هاجر براى يافتن آب، نمودار نهايت درماندگى، بيچارگى و نيازمندى انسان به خدااست؛ آنجا كه اميدها از همه جا قطع مىشود، اميد نهايى سر مىرسد.
ما، در شوطهاى هفتگانه با عمل اقرار مىكنيم كه خدايا! تمام وجود ما فقر و نياز به توست و ذات پاك تو پاسخگوى همۀ نيازهاست. مىبينيد در اينجا فقير و غنى، عالى و دانى، رييس و مرئوس با يك لباس ساده، بى رنگ، سفيد، بى هيچ پيرايه و زينتى است؛ يعنى من هيچ پيش داورى و هيچ موجوديّتى از خود ندارم و تمام وجودم پذيرندۀ فيوض توست.
انسان درسعى ميان صفا و مروه مىبيند كه صاحبان قدرت دوشادوش ضعيفان و همراه هم صفا مىكنند. به خصوص براى فرو ريختنِ خوديّت و انانيّت، بخشى از اين مسير را هروله مىكنند؛ كارى كه با هيچ نوع وقارى سازگار نيست و هرگز كسى در وطن خود به اين كار سبك كننده تن نمىدهد و آنجا حضور رب العالمين است و بازار بسيار گرمى است براى خاكسارى و منيّت كُشى؛ يعنى اى خداى من، در اين شعار بندگى، هر چه آويزۀ وجود من است، از زينتها در پوشش تن گرفته تا پيرايهها در پوشش جان، از عناوين و غيره، همه را پاى عبوديت تو ذبح كردم!