185افراد كاروانها نوعى همبستگى و حفاظت همگانى احساس مىشود كه حال و هواى يكديگر را دارند. هركسى افراد گروه و نقطۀ اسكان خود را در چادرها مىداند و اگر جاى كسى خالى ديده شود، بى درنگ از حال او جويا مىشوند كه مشكلى پيش نيايد. به هر صورت هر كسى پناهگاه فرد ديگرى است؛ روحانى يا مدير كاروان، مسئوولان تداركاتى و حفاظتى سازمان حج، ناظر و حافظ افراد هستند. بنابراين، زائر نوعى خاطرجمعى از خطر گمشدن و مشكلات غربت را در خود احساس مىكند.
اينجا سرزمين مشعر است يا صحراى محشر
سرزمين وسيع و گستردۀ مشعرالحرام صحراى محشر و وانفسايى است؛ در آنجا از چادرها خبرى نيست. كسى نمىتواند مواظب ديگرى باشد. سيل ماشينها و جمعيتها در هنگامۀ شب از عرفات وارد مشعر مىشوند و بيشترمردم افراد كاروانها و گروههاى خود را گم مىكنند. حتى وقتى ماشينها مردم را در مشعر پياده مىكنند، جاى توقف ندارند تا هنگام طلوع آفتاب، وقتى مردم مىخواهند به سوى منا حركت كنند، در همان ماشينها سوار شوند اينجاست كه ناچار مىشوند با كولهبار خود، پياده راهى منا شوند. آنجا هيچكس نمىتواند به كمك ديگرى بشتابد. و هر كس بايد گليم خويش از آب بكشد. از افرادى كه در عرفات يا مكه، در زندگى گروهى، از تو محافظت و حمايت مىكردند خبرى نيست. همه گم شدهاند. در اينجا انسان احساس بىكسى و در هنگامۀ شب كاملاً احساس تنهايى مىكند و قهراً به ياد صحراى محشر مىافتد و در ياد حق تعالى غوطه مىخورد كه: اى خداى من، در بحرانهاى تنهايى و بىكسى