53ايشان از نظر ادب نيز آنقدر مؤدب و خاضعانه در برابر حق قرار مىگرفت كه گويى مانند لباسى است كه كنارى افتاده باشد:
«اِذا قامَ إِلىَ الصَّلوٰة كَاَنَّهُ ثَوْبٌ مُلقىٰ». 1
پيامبر گرامى اسلام، لذت بخشترين كارها را ارتباط با معبود و راز و نياز با خدا مىدانست. بىشك، اظهار بندگى و راز و نياز با خداوند، چنان شوقى در دلها پديد مىآورد كه محبت غير خدا در آن جاى ندارد. با بندگى خدا، آدمى در خود احساس آرامش مىكند. حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
كانَ رَسولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله لايُؤثِرُ عَلَى الصَّلٰوةِ عِشَاءً وَ لا غَيْرَهُ وَ كٰانَ اذَا دَخَلَ وَقْتُها كَاَنَّهُ لا يَعْرِفُ اهْلاً وَ لا حَمِيماً. 2
رسول خدا صلى الله عليه و آله هيچ چيز را (از شام و غير آن) بر نماز مقدم نمىداشت و چون وقت نماز مىشد، گويا هيچ يك از اهل و عيال، قوم و خويش و دوست خود را نمىشناخت.
همچنين وارد شده است كه شبى پيامبر در خانه يكى از همسرانش (ام سلمه) بود. اندكى از شب نگذشته بود كه ام سلمه ديد رسول خدا صلى الله عليه و آله در بستر نيست. برخاست و دنبال او گشت. ناگهان متوجه شد كه حضرت كنار اتاق ايستاده، دستها را بلند كرده و اشك از ديدگانش جارى است و چنين با خدا راز و نياز مىكند:
خدايا! نيكىهايى كه به من عطا فرمودهاى از من مگير. خدايا! دشمنان و حسودان مرا شاد مگردان. خدايا! مرا به بدىهايى كه از آنها نجاتم دادى، باز مگردان. خدايا! يك لحظه مرا به خودم وامگذار.