250
87 خطاپوشى
با مهربانى و حوصله بسيار، اشتباه ديگران را اصلاح مىكرد. معاويه پسر حَكَم سُلَمى مىگويد: «هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در نماز بود، مردى عطسه كرد. گفتم: خدايت بيامرزد! ديگر نمازگزاران با نگاهشان برايم خط و نشان كشيدند. گفتم: [ گويا] مادرم مرده است! چرا مرا اينگونه نگاه مىكنيد؟ مأمومان، دستانشان را بر رانهايشان زدند. چون ديدم [ با اين كارشان] مرا به سكوت دعوت مىكنند، ساكت شدم. هنگامى كه نماز به پايان رسيد، پيامبر مرا خواست. پدر و مادرم فدايش باد! چنين آموزگارى كه به خوبى آموزش دهد، نه پيش از آن ديدم و نه پس از آن. سوگند به خداوند، نه بر سرم فرياد كشيد و نه كتكم زد و نه دشنامم داد و فرمود: در نماز نبايد حرف زد. نماز نيايش كردن، تكبير گفتن و قرآن خواندن است». 1
مردم را از كارهاى ناپسند برحذر مىداشت و خود نيز از اخلاق ناپسندشان دورى مىجست. در عين حال، اخلاق نيك و خوشرويى را از آنان باز نمىداشت. همنشينان خود را مورد تفقد قرار مىداد و به هر يك از آنان به اندازهاى كه مىبايست، احترام مىگزارد. 2
در غزوه حنين كه سهمى از غنايم را به اقتضاى مصلحت به تازه مسلمانان اختصاص داد، سعد بن عباده و جمعى از انصار كه از پيشقدمان و مجاهدان بودند، زبان به اعتراض گشودند كه چرا آنها را بر ما ترجيح دادى؟ ايشان فرمود تا همگى معترضان در يك جا گرد آيند. آنگاه با بيانى شيوا و دلنشين، آنان را از فلسفه اين كار و پندار اشتباهشان آگاه ساخت. چنانكه همگى آنها به گريه افتادند و پوزش خواستند. 3
در همين واقعه، مردى از قبيله بنىتميم به نام حرقوص (كه بعدها از سردمداران خوارج نهروان شد) اعتراض كرد و با لحن تندى گفت: با عدالت