178خانه سازى به عبداللّٰه بن جرعان كمك مىكند. در طول زندگىاش ديده نشد روزى را به بيهودگى بگذراند. در مقام نيايش هميشه مىگفت: «خدايا! از بىكاره بودن و تنبلى و زبونى به تو پناه مىبرم.» 1 شايد به واسطه همين علاقه به كار و نيز براى اينكه خوش نداشت در ميان خانواده زندگى كند، بى آنكه گوشهاى از امور زندگانى آنها را بر عهده گيرد، به شبانى گوسفندان ابوطالب پرداخت. 2 افزون بر آن، از اوان كودكى، با فضاى آزاد و دامن صحرا انس داشت و فكر عزلت و انزوا در خاطرش قوت مىيافت. گويى به او الهام شده بود كه از هم اكنون، دور از تنگنا و جنجال شهر، با ديده بصيرت به مطالعه كتاب آفرينش بپردازد و صفحههاى آن را با دقت ورق بزند. از سوى ديگر، سر و كار داشتن با جانوران زبان بسته و نگاهدارى ايشان از آسيب درندگان و از خطر پرتگاهها و بازداشتن آنها از هجوم به يكديگر، نوعى تمرين براى آيندهاش بود. مگر نه اينكه بايد عمرى با مردم گمراه، سرسخت و جاهل روبهرو شود و آنها را از مهلكه گمراهى برهاند. پيش از او نيز برادرانش، موسى و داوود، روزگارى به شغل شبانى مىپرداختند. 3 خلاصه اينكه شبانى كار است و كار، آدمى را از نياز به ديگران در امان نگه مىدارد.
آرامش دشت و باديه براى محمد صلى الله عليه و آله ، از ماندن در ميان مشركان و بتپرستان مكه پسنديدهتر بود و او بهترين پيشه را در چوپانى مىدانست.
پس بخش زيادى از سالهاى جوانى را با شبانى سپرى كرد و گوسفندان را نگه مىداشت. خلوت و تنهايى صحرا افزون بر اينكه برايش دستمايه شكيبايى و بردبارى بود، سبب مىشد به درستى در طبيعت بنگرد و به راستى