164حضرت صادق عليه السلام فرمود:
مردى يهودى از محلى كه پيامبر با اصحابش تشريف داشتند، گذشت و گفت «السام عليك.» آن جناب پاسخ داد: «عليك» (بر تو باد). اصحاب عرض كردند: اين مرد گفت مرگ بر شما باد. فرمود: من هم گفتم بر تو باد. پشت اين شخص را مارى سياه خواهد گزيد و مىميرد.
يهودى به راه خود رفت و پشته بزرگى هيزم گرد آورد. طولى نكشيد كه بازگشت. وقتى خواست از محل حضور پيامبر بگذرد، به او فرمود: پشتهات را زمين بگذار. هيزم را بر زمين نهاد كه ديدند مار سياهى، چوبى را به دندان گرفته است. از او پرسيد: امروز چه كار كردى؟ گفت: كارى نكردم. هيزم را كه جمع كردم، دو گرده نان داشتم. يكى را خوردم و ديگرى را به مستمندى صدقه دادم. فرمود: با همان صدقه از مرگش جلوگيرى شد؛ چون صدقه، مرگ ناگهانى و ناروا را از انسان برمىگرداند. 1
52 غيبت گريزى
رسول اكرم صلى الله عليه و آله به اصحابش فرمود: آيا مىدانيد غيبت چيست؟ عرض كردند: