155تصميم گرفت نزد پيامبر برود و توبه كند. به اين منظور، خدمت پيامبر رسيد و گفت: اى پيامبر خدا! ما مشرك و بتپرست بوديم. خداوند به وسيله تو، ما را هدايت كرد و از هلاكت نجات بخشيد. اى پيامبر، از كار من كه به خاطر نادانى بود، بگذر. او با اقرار به زشتى كار خود، مسلمان شد. پيامبر فرمود: «تو را عفو كردم. خداوند به تواحسان كرد؛ زيرا تو را به اسلام هدايت فرمود و اسلام، انسان را از گذشته جدا مىسازد». 1
3. عبدالله سهمى در مكه به پيامبر ناسزا گفت و درباره آن حضرت سخنان ناروايى بر زبان راند. روزى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و مسلمانان، پيروزمندانه وارد مكه شدند و دشمنان اسلام خوار گشتند، عبدالله فرار كرد. پس از مدتى خدمت پيامبر آمد. مسلمان شد و از گذشته نادرست خويش عذرخواهى كرد.
پيامبر، عذرش را پذيرفت و او را بخشيد. عبداللّٰه سهمى در اين هنگام ابياتى سرود كه ترجمه آن چنين است:
اى پيامبر بزرگ، زبان من بسته و هلاكت، مرا در برگرفته است. من با شيطان در روشهاى گمراهانه مسابقه دادم. واى بر كسى كه خواستههاى شيطانى در او پديد آيد. گوشت و استخوان و دلم، با ايمان كامل گواهى مىدهد كه خدايى هست و تو مأمورى كه مردم را از عذاب او بترسانى.
عبدالله سهمى در جاى ديگر سرود:
اى پيامبر، من از كارهايى كه انجام دادهام، پوزش مىخواهم؛ زيرا در گمراهى، سرگردان بودم. مرا ببخش كه بىتوجهى پدر و مادرم، مرا به لغزش و زشتىها كشانيد. تو پيامبر بخشنده و مهربان هستى. گواهى مىدهم كه دين تو راست و حق است و تو ميان مردم شخصيت برجستهاى دارى. 2