154
هر خون و خونبها و ادعاهاى ديگر كه در زمان جاهليت بود، تمام آنها را زير اين دو پايم مىگذارم؛ جز توليت كعبه و آبرسانى به حاجيان كه اين دو بايد به صاحبان شايستهاش واگذار شود. 1
47 بزرگوارى و چشم پوشى
1. انس بن مالك مىگويد: در خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بودم. آن حضرت لباسى بر تن داشت كه حاشيهاش زبر بود. عربى باديه نشين از راه رسيد و از ايشان كمك خواست، ولى به اين صورت كه نخست لباس پيامبر را به شدت كشيد، به گونهاى كه بر گردن آن حضرت اثر گذارد. سپس گفت: اى محمد! دو شتر مرا از مال خدا كه نزد تو است، بار كن كه اگر چنين كنى، از مال خود يا پدرت چيزى به من ندادهاى. پيامبر ابتدا سكوت اختيار كرد. سپس فرمود: مال، مال خداست و من بنده خدايم. اى مرد در برابر رفتار خشنى كه با من كردى، معامله به مثل خواهى شد؟ آن شخص گفت: نه. پيامبر فرمود: به چه علت؟ آن مرد گفت:
زيرا تو بدى را با بدى پاداش نمىدهى. پيامبر شاد شد و دستور داد بر يك شتر او جو و بر شتر ديگرش خرما بار كردند و او را خشنود روانه ساخت. 2
2. همچنين آوردهاند هبار به زينب ، دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله ، در راه مكه به مدينه حمله كرد، به گونهاى كه زينب از اين حمله ناگهانى وحشتزده شد و بچهاش را سقط كرد. پيامبر با شنيدن خبر اين واقعه فرمود: هر كس هبار را ديد، او را بكشد. مدتى از اين قضيه گذشت. هبار از كردار خود پشيمان شد و