126آنگاه جوان پس از اشاره به پيشه قبركنى خود، از يك گناه جنسى كه بدان آلوده شده بود، ياد كرد. زشتى گناه، پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله را به خشم آورد و آن حضرت براى بيدارى دل خفته و گسست هميشگى جوان از گناه بر او نهيب زد و فرمود: از من دور شو! چقدر دوزخ به تو نزديك است! مىترسم از آنكه با آتش تو بسوزم.
جوان خطاكار پريشان شد و به سرعت از نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رفت. پس از برداشتن توشه اندك، در دل يكى از كوههاى اطراف مدينه پناه گرفت و دستان خود را به گردن خود بست و براى طلب آمرزش به عبادت پرداخت. او اينگونه با خداى خود نجوا مىكرد: الها! اين بنده خطاكار و گريان تو است كه دست بسته در پيشگاه تو زانو زده است. خدايا! تو مرا به خوبى مىشناسى! معبودا! پشيمانم! نزد نبى تو آمدم، ولى او مرا از خود راند و بر ترسم افزود. به نام و جايگاه و عظمتت سوگند مىدهم كه نااميدم مكن! آقاى من! مرا از رحمت خود محروم نساز!
جوان چهل شبانهروز با خداى خود نجوا كرد و از پروردگار بخشش خواست. در روز چهلم، دستهاى خود را به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! با درخواستم چه كردى؟ اگر دعايم را برآوردهاى و از گناهانم درگذشتهاى، به نبى خود وحى فرست و اگر درخواستم را اجابت نكردهاى و مرا نبخشيدهاى و مجازاتى برايم در نظر گرفتهاى، پس آتشى برايم بفرست و آتشم زن يا مرا با گرفتارى دنيا هلاك ساز و از رسوايى روز رستاخيز نجاتم ده!
در همان روز، اين آيات فرحبخش بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شد:
وَ الَّذِينَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ * ذَكَرُوا اللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّٰهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلىٰ مٰا فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ * أُولٰئِكَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّٰاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِينَ فِيهٰا وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِينَ . (آل عمران: 135و136)