117در نتيجه همين صبر و بردبارى بود كه توانست انسانها را متحول سازد و آنان را از تاريكى جاهليت رهايى بخشد. نقل شده است كه روزى شخصى يهودى در ميانه راهى جلو پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله را گرفت و مدّعى شد كه از پيامبر طلبكار است. وى اظهار كرد كه هماكنون و در همين كوچه بايد طلب مرا بدهى! پيامبر فرمود: شما از منطلبى نداريد. بعد هم اجازه بدهيد بروم خانه و پول بياورم. يهودى گفت: يك قدم نمىگذارم عقب بروى! پيامبر بردبارى نشان داد، ولى مرد عبا و رداى پيامبر را گرفت و شروع به كشيدن كرد، به گونهاى كه گردن آن حضرت قرمز شد. ازآنجا كه پيامبر قرار بود براى اداى فريضه نماز به مسجد برود و دير كرده بود، مردم نگران شدند و به دنبال ايشان آمدند و ديدند مردى يهودى آن حضرت را گرفته است و توهين مىكند.
خواستند او را بزنند. پيامبر فرمود: هيچ كارى با او نداشته باشيد. من خودم مىدانم كه با اين رفيقم چگونه معامله كنم. پس با ملايمت و حوصله با او صحبت كرد و آن قدر صبر نشان داد كه مرد يهودى همان جا شهادتين گفت و مسلمان شد. مرد گفت: چنين صبر و تحملى را انسان عادى نمىتواند داشته باشد و به يقين، تو از جانب خدا مبعوث شدهاى و پيامبرى. اين صبر، صبر انبياست. 1
آن حضرت نشانههاى صابر را چنين برمىشمارد:
علامة الصابر في ثلاث: أولها أن لا يكسل و الثانية أن لا يضجر و الثالثة أن لا يشكو من ربه عزوجل . لا نه اذا كسل فقد ضيع الحق و اذا ضجر لم يؤد الشكر و اذا شكا من ربه عزوجل فقد عصى . 2
نشانههاى انسان صابر سه چيز است: اول آنكه تنبلى و سستى نمىكند.
دوم آنكه دلتنگى نمىكند و سوم آنكه از پروردگارش شكوه نمىكند؛ زيرا اگر سستى و تنبلى كند، حق را ضايع مىسازد و اگر دلتنگى كند، شكر او را ادا نكند و چنانچه شكوه كند، به يقين، در برابر پروردگارش عصيان كرده است.