350حاجآقا.
- سلام عليكم حاج حسن آقا، حالا ديگر حاجى شدهاى، انشاءاللّٰه بىگناه بودهاى، بىگناهتر شدهاى، خوب حالت چطوره؟
حسن: خيلى خوبم الحمدللّٰه، شما حالتان چطوره؟ چرا هنوز در احرام هستيد؟ نكند خداى ناكرده مشكلى پيش آمده باشد.
- برخى اوقات انسان خربزهاى مىخورد و بايد پاى لرزش هم بنشيند، ما بچهها را محرم كرديم و مشكلاتى پديد آورد.
حسن: خوب بفرماييد چى شد؟
- آن شب كه با هم بوديم اعمال عمره را انجام داديم و مشكلى پيش نيامد، صبح نهم ذىالحجه براى حج محرم شدم و بچهها را محرم كردم، چون استظلال اشكال داشت و با ماشين خودمان نمىتوانستيم حركت كنيم تصميم گرفتيم با ماشينهاى عمومى به عرفات بياييم، يكى دو ساعت در آفتاب مانديم بچهها كمى اذيت شدند و بناى نافرمانى گذاشتند، از طرفى چون زمان زيادى در احرام باقى ماندند نجس شدن احرامها، بىحوصلگى، برخى اوقات جدال و مناقشه كردن با يكديگر و... تعدادى از محرمات احرام انجام گرفت كه از ناحيه آن خود را گناهكار مىدانم.
تازه بايد ببينم اگر برخى كارهاى آنان كفاره داشته بايد كفاره بدهم.
حسن: كفاره به عهده شماست يا آنان؟
- كفارهها به عهده من است.
از طرفى مشكلات روز عيد و خستگى راه باعث شد كه عصر عيد جمره عقبه را رمى كنيم و شب هم قربانى امكان نداشت، روز يازدهم به آغلها سر زدم گوسفندهاى سالم و بىعيب پيدا نكردم، چند گوسفند