343
على: چى شده حسن؟! چرا اين چنين رنگت دگرگون شده است؟
حسن: نماز شب كه نخواندم هيچ، اعمالم نيز خراب شد.
على: چى شده؟ توضيح بده!
حسن: همانجا در مَسعى (محل سعى) از شما كه جدا شدم از مروه پايين مىآمدم پايم گذاشته شد روى يك نجاست انسان، پايم تر شد، خواستم يك پايى راه بروم و خودم را به محل آب خوردن كه در كنار مسعى است برسانم جمعيت مرا هُل داد هر دو پايم روى زمين قرار گرفت، بالاخره با همان پاهاى آلوده وارد محل آب خوردن شدم و آن محوطه نيز خيس بود مقدارى آب روى پاهايم ريختم و از درب ديگر محل آب خوردن خارج شدم و رفتم توى مسجد، نمىدانم شايد مسعى و مسجد ومحل آب خوردن را نجس كرده باشم، شايد هنوز پايم نجس باشد و هر جا راه مىروم آنجا را نجس كنم و... .
على: اينها چه فكرهايى است؟ حاج آقا مىگفت: ما وقتى اينجا هستيم نمىتوانيم به فقه خود عمل كنيم و براى پاك كردن يك نجاست سه مرتبه آب بريزيم يا زايل شدن عين نجاست را پاككننده ندانيم و... .
اصلاً شما بگو كداميك از ما قدرت دارد جلوى سعى مردم را بگيرد و با آب جارى آن را تطهير كند؟ اگر هم تطهير نكنيم وقتى راه مىرويم پايمان عرق مىكند و از قمقمهها آب مىريزد و جاهاى ديگر مسعى را نجس مىكنيم، از مسعى به مسجد مىرويم آنجا هم نجس مىشود. اصلاً گاهى خون و نجاسات ديگر داخل مسجدالحرام در دور خانه خدا و در طواف مشاهده مىشود و لحظه بعد با راه رفتن مردم پاك مىشود. مگر مىشود داد و بيداد راه انداخت كه مسجدالحرام نجس شده است؟!