173آمدنى» كه اصل و مقصد را متذكّر مىشود. در حالى كه «خنده»علىرغم ظاهر خوب و مفيد و خوشايندى كه دارد، در وجه مادّى خود نشانۀ غفلت و بىخبرى است. نشانۀ تمركز بر وجهى خاص از زندگى است. به قول مرحوم علامه جعفرى (نقل به مضمون) آيا اگر انسان همه ظلمها و ستمها و فجايعى را كه در جهان اتّفاق مىافتد، در نظر آورد؛ اگر چهرۀ گرسنگان آفريقا و مظلومان افغانستان و قربانيان و آوارگان فلسطين و استثمارشدگان رنگينپوست در ممالك پيشرفته و چهرۀ مغموم و اسير ماشين و مصرف و مد و از خود بيگانۀ انسان در دوران معاصر را به ذهن بياورد، آيا باز هم مىتواند شادمانه بخندد؟ مطمئنّاً سنگدلترين افراد نيز به آسانى نمىخندند، و اصولاً انسانيّت اجازۀ خنديدن به آنها نمىدهد. پس تمامى اين خندهها و لودگيها و مسخرگيهاى رايج و پرطرفدار در جهان، نشان از غفلت و ناآگاهى است. اين انسانها اگر به خود آيند حتماً (لااقل بر وضع خود) خواهند گريست. چنان كه آدم و حوّا وقتى كه به خود آمدند، گريستند. «آدم و حوّا دويست سال بر نعيم بهشت گريستند و چهل روز نخوردند و ننوشيدند.» 1 در حقيقت وقتى به گناه و نافرمانى خويش آگاه شدند گريستند. و گفتند: «ما به خويش ستم كرديم، [خدايا!] اگر ما را نبخشى و رحم نكنى زيانكار خواهيم بود.» 2براى وصول به معشوق، براى رسيدن به اصل، براى تحصيل آرمانها و كرامتهاى انسانى شرايطى لازم است كه يكى از بارزترين جلوههاى آن خواستن با تمام وجود است. و وقتى انسان با تمام وجود خواست و البتّه