135خواست، و اين خواستن و احساس فقر در برابر غنىِّ مطلق بايد ملكۀ ذهن انسان باشد، در عين حال بايد از درگاه آن كريم، تمنّاهاى بزرگ داشت. گويند عارفى، هنگامى كه در منى قرار گرفت با خداى خود به راز و نياز پرداخت كه: «خدايا خودت به من الهام كن كه از تو چه بخواهم.» و به قلبش خطور كرد كه «اى بندۀ من، اينك در محضر منى، چه چيزى از اين بالاتر مىخواهى كه به تو بدهم؟» با اين دريافت، شرمگين شد و انديشيد و عرضه داشت كه «بلى، بىگمان، همين بهترين است.»
قربانى
روز عيد، پس از رمى جمره، حاجى اجازۀ قربانى كردن مىيابد. قربانى گوسفند، گاو يا نحر شتر. يا كشتن نفس بهيمى و ديو طمع و حرص و آز. پس از رمى شيطان و راندن او و اعلام انزجار از او و از روش او، نوبت به خويش مىرسد تا ديو آز و حرص و طمع را در درونت بكشى، با نمادى از كُشتن، با قربانى (يا نحر)، نفس حيوانى و منيّت و دنياگرايى را در خويش بكشى. و خداى ابراهيم(ع)، بهترين خدا، خداى يكتاست، اگر لفظِ «ترين» به كار مىرود، در مقايسه با آن چيزهايى است كه ديگران خدايشان مىپنداشتهاند. همۀ آن خدايان تنها (علىالظّاهر) و به تفسير پيروانشان و كاهنان دروغگويى كه از راه استعمار و استحمار و تحميق آدميان ارتزاق مىكردهاند، خواستار بهترينها و زيباترينها براى قربانى بودهاند. امّا خداى ابراهيم(ع)، در عين غنا و بىنيازى مطلق و در عين زيبايى مطلق، زشتيها را نيز از بندگانش مىپذيرد. و نه تنها زشتيها را مىپذيرد كه آنها را به زيبايى تبديل