124مكانى دارد.
توجّه كن كه اين «وقوف» با «سكونت» و با «آرامشى» كه در خانه و شهر و ديارت داشتى تفاوتى از زمين تا آسمان، از دنيا تا آخرت دارد. ظاهراً هر دو معناى ماندن دارند، امّا يكى ماندن جسم است و (شايد) به همراه آرامش روح، و اين يكى، ماندن جسم است و پرواز روح. ماندن جسم است و وقوف (آگاهى) براى عروج روح و وصول به قرب الهى. قرار جسم است از مشغوليّات دنياى مادّى، تا روح فرصت و امكان انديشه بيابد و طلب عفو كند و شايستگى و اهليّت و صلاحيّت بندگى بيابد.
اين جان عاريت كه به حافظ سپرده دوست
روزى رُخَش ببينم و تسليم وى كنم
روز نهم ذىالحجّه (روز عرفه) از ظهر تا غروب، وقوف در عرفات. وقوف، تأمّلى كه سكون نيست، بىخيالى نيست، نگرانى است، آغاز حركت و پرواز است، دلهره و اضطراب كه چه اتّفاقى خواهد افتاد و مرحلۀ بعد چيست؟ كِى بايد حركت كرد و طى مدّت وقوف، به زير باران رحمت الهى تا چه ميزان و چگونه مشمول غفران و رحمت مىشوى. و البتّه شرمزده و آزرمگين، از اين همه مهربانى و لطف. اصلاً دعوت تو به بيابان، صفايى و لذّتى دارد وصف نا شدنى. همۀ عالم، سعى در مراجعه به طبيعت دارند. و اينك طبيعت، نه براى بازى و تفريح و سرگرمى و وقتگذرانى و گذران اوقات فراغت! اينك طبيعت، به فرمان خدا، به ميهمانى خدا، با ذكر او، در كنف حمايت او، و به همراه بندگان او، در كنار امام زمان. در طول زمان و در همۀ مكانها و در همۀ