190خويش را تزكيه كند از گزند هرگونه درگيرى مصون و به شهد مسالمت و صفا، كامياب مىگردد.
خداى سبحان آفرينش پيكر آدمى را به تراب و طين و حمأ مسنون و صلصال، نسبت داد كه از نشأة كثرتاند و همواره سبب نزاع است (إِنِّي خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ ...) 1. و خلقت روح انسانى را به خود نسبت داد كه عين وحدت است و همواره سبب اتحاد و رأفت و مايۀ التيام و محبت مىباشد: (...نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي ) 2، (ثُمَّ سَوّٰاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ ) 3.
و سرّ كثرت طبيعت و مادّه را بايد در ضيق هستى آن جستجو كرد كه هر موجود مادّى داراى شرائط خاصى است كه نه در ديگرى حضور دارد و نه پذيراى غير خود مىباشد. چه اينكه راز وحدتِ ماوراء طبيعت را بايد در سعۀ وجودى آن يافت كه هر موجود مجرّد نه در حضور ديگرى محجوب است، و نه از شهود غير خود محروم، لذا نه در بهشت جاى كينه و نزاع است (وَ نَزَعْنٰا مٰا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ ) 4. و نه در دلهاى مردان باايمان - كه با ماوراء طبيعت ارتباط دارند و به دستورهاى وحى آسمانى عمل مىكنند - عداوت و بغضاء نسبت به يكديگر است: (رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا وَ لِإِخْوٰانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونٰا بِالْإِيمٰانِ وَ لاٰ تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنٰا غِلاًّ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنٰا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ ) 5.
هجرت و عامل آن
انسان الهى، هجرت از كثرت به وحدت را از معمار كعبه و بنيانگذار بيت توحيد، حضرت ابراهيم خليل فرا مىگيرد كه فرمود: «إِنِّي ذٰاهِبٌ إِلىٰ رَبِّي سَيَهْدِينِ » 6. و براى نيل به اين هدف والا از موانعى كه جامع آنها تعلّق