92اسماعيل عطا فرمود. ساره، همسر اولش از اين ماجرا ناراحت شد.
حضرت ابراهيم(عليهالسّلام)، اين مادر و كودك را به فرمان خدا در ميان كوههاى داغ و بيابان خشك و بىآب مكه گذاشت و گفت: «خدايا! من ذريهام را در اين بيابان مىگذارم تا نماز برپا نمايند» 1 سپس از مكه بيرون رفت غذا و آب مادر و كودك، تمام شد. كمكم شير مادر هم خشك گرديد، كودك نوزاد، دست و پا مىزد، مادر، سراسيمه روى كوه صفا آمد، آبى نديد، به سوى كوه مروه رفت، خبرى نشد، دوباره به سراغ صفا آمد تا شايد از پرندهاى يا درختى خبر آبى بگيرد، ولى چيزى نيافت و اين عمل را هفت بار تكرار كرد. ولى در پايان كار، ديد از زير انگشتان كودك آبى مىجوشد! «آب زمزم» 2.
آرى، خداوند لطف مىكند، اما بعد از سعى. ما بايد سعى خود را بكنيم تا خداوند از راههاى گوناگون ما را مورد عنايت و لطف خويش قرار دهد. مادر، در دور دست، انتظار آب داشت ولى خداوند آن را زير انگشت كودك قرار داد.
در حديث مىخوانيم كه آب زمزم بهترين آب است 3 و خداوند آن را دواى دردها قرار داده است - و زمانى كه رسول خدا(صلّى اللّٰه عليه و آله) در مدينه بود، دوستان او آب زمزم را از مكه به عنوان هديه مىآوردند و پيامبر(صلّى اللّٰه عليه و آله) با روى باز قبول مىفرمود 4.
امروزه، هر حاجى بايد هفت مرتبه، ميان دو كوه راه برود، از صفا شروع