243
«وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِيلِ » 1، «در كتاب تورات و انجيل، خداوند وعدهاى را بر خود لازمالوفاء نموده است».
«وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَى اللّٰهِ رِزْقُهٰا» 2، «هيچ جنبدهاى نيست مگر آنكه رزق آن بر خدا است».
بنابراين، انسان حقى بر خداوند ندارد، ليكن خداوند خود از لطفى كه دارد، كارهايى را براى سعادت و رشد مادى و معنوى مردم، بر خود لازم فرموده است و ما، خداوند را به همان حق سوگند مىدهيم، بگذريم از اين كه در دعاهاى اهل بيت(عليهمالسّلام) جملۀ :
بحق نبيّك و اوليائك زياد است، حتى در كتب احاديث خودشان 3.
اى امامان معصوم(عليهمالسّلام)، اينها سوگند به شما را حرام دانسته و مىگويند: «سوگند، تنها با نام مبارك اللّٰه است، در حالى كه دهها سوگند در قرآن به خورشيد و ماه و شب و فجر و زيتون و عصر و... ياد شده است، و در سورۀ حجر خداوند به جان رسول خود(صلّى اللّٰه عليه و آله) سوگند ياد فرموده است: «لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ » 4، «به جان تو سوگند كه اين مردم در مستى شهوات خود سرگردانند».
راستى، اگر سوگند به غير خدا شرك و توجه به غير خدا است، چرا قرآن ما را با اين سوگندها، متوجه غير خدا كرده است؟
آرى، در بعضى احاديث رسول اكرم(صلّى اللّٰه عليه و آله)، مردم را از سوگند به پدران خود نهى فرمود، ولى اين بخاطر آن بود كه پدرانشان از مشركان زمان جاهليت بودند و ارزش سوگند نداشتند. شاهد حرف ما آن است كه در جلد 7 كتاب سنن نسائى، چند عنوان مطرح است به نامهاى: