134حضرت ابراهيم (عليه السّلام) براى انجام فرمان خداوند قربانى فرزندش، اوّل به سرزمين مشعرالحرام آمد. شيطان به دنبال او شتافت. او به محل جمرۀ اولى آمد، شيطان هم آمد. حضرت هفت سنگ به او پرتاب كرد.
هنگامى كه به جمرۀ دوم رسيد، باز شيطان را مشاهده نومد، هفت سنگ ديگر بر او انداخت، تا به جمرۀ عقبه آمد، هفت سنگ ديگر زد و بالاخره ابليس را از خود مأيوس كرد. 1
ابليس، اوّل نزد مادر اسماعيل - عليه السّلام -، (هاجر) رفت كه فرزندت امروز كشته مىشود، هاجر گفت: پدر، هرگز فرزندش را نمىكشد.
ابليس گفت: ابراهيم به خيال فرمان خدا، فرزندش را مىكشد.
آن زن باايمان گفت: اگر خداوند فرمان داده، من در برابر رضاى خدا راضى هستم، ابليس از طريق مادر مأيوس شد.
نزد اسماعيل (عليه السّلام) آمد كه او را وسوسه كند، او نيز همچنان استقامت نمود و از دست مبارك ابراهيم (عليهالسّلام) نيز سنگ باران شد، و معناى اين ماجرا آن است كه ابليس براى وسوسه انسان گاهى از طريق همسر و گاهى فرزند و گاهى مستقيماً به سراغ خود انسان مىآيد، بالاخره بايد او را با استمداد از نيروى الهى دفع نمود. 2
به هر حال، حضرت ابراهيم (عليهالسّلام) از اين آزمايش بزرگ، بسيار سربلند بيرون آمد و همين كه فرزندش را براى قربانى خوابانيد و كارد بر گلوى مباركش گذاشت، ندا رسيد كه او را ذبح مكن، هدف ما