185گراميداشت ارزشهاى متعالى و تعظيم حق است.
و چه انسانى والاتر از حضرت امير(ع)؟ و كدام خاطرهاى گرامىتر از صحنههاى فراوانِ بروز فضايل و كمالاتِ على(ع)؟
زيارت آن امام، كه گامى در جهت تكريم حق و تجليل انسانيت است، بر مذاقِ پيروان باطل و حيواناتِ انساننما خوش نخواهد آمد. پس بىجهت نبود كه امويان، كينۀ على و آلعلى را در سينه داشتند و تاب ديدن و شنيدن فضيلتهاى صاحبان فضل و علم و شرافت و كرامت را نداشتند. دشمنى آلاميّه با آلعلى، از خصومتِ حق و باطل سرچشمه مىگرفت، نه چيز ديگر.
درخشش فروغ علوى، كه حتى پس از شهادتش هم افقها را روشن و زوايا را گرم مىساخت، ديدۀ تنگنظران را مىآزرد.
به كورى چشم شبكوران، و علىرغم كينه و حسد شبپرگان و خفّاشانِ خورشيدگريز و ظلمتخواه، آفتاب تابندۀ وجود على(ع) مىتابيد و جلوۀ جمال و كمال، در آن روزگار قحطى انسانيت و فقر معنويت، مىدرخشيد و حقارت دشمنان، در برابر عظمت على(ع) بيشتر معلوم مىشد.
على(ع) قرآن ناطق و عدالت و فضيلت مجسم و حقيقت و كمال متبلور بود. وجودهاى مصنوعى و «بودن»هاى كاذب، در مقابل فروغ شخصيت على(ع) رنگ مىباختند. وجود رنگباخته و ماهيت بىمقدارشان در مُحاق قرار مىگرفت و آن خفاشان را ياراى پرواز در قلمرو خورشيد و در عرصۀ «روز» نبود.
ولى مگر مىتوان با گل و لاى دروغ و جعل و تحريف، چشمۀ خورشيد را پوشاند؟ مگر با كف و پنجهاى كه انسانِحسود و خفاشسيرت، در برابر آفتاب مىگيرد، روز، تيره مىشود و آفتاب، خاموش؟
شبپره گر وصل آفتاب نخواهد
رونق بازار آفتاب نكاهد
فضيلتهاى اهلبيت، حسدآور بود و على(ع) چهرۀ بارز و پرجذبۀ اين خاندان، بيش از همه از فضايل برخوردار بود و در نتيجه بيش از همه مورد كينهتوزى و دشمنى و حسد قرار گرفت، هم در زمان حياتش، هم پس از شهادتش.