117هركجا گام نهى در اين شهر
و به هر سوى كه چشماندازى
مىشود زنده بسى خاطرهها در ذهنت
يادى از «ابراهيم»
آنكه شالودۀ اين خانه بريخت
آنكه بتهاى كهن را بشكست
آنكه بر درگه دوست،
پسرش را كه جوان بود، به قربانى برد.
يادى از «هاجر» و اسماعيلش
مظهر سعى و تكاپو و تلاش
صاحب زمزمۀ زمزم عشق
يادى از نالۀ جانسوز «بلال»
كه در اين شهر، در آن دورۀ پرخوف و گزند
به «اَحد» بود بلند.
يادى از غار «حرا»، مهبط وحى
يادى از بعثت پيغمبر پاك
يادى از «هجرت» و از فتح بزرگ
يادى از «شعب ابىطالب» و آزار قريش!
شهر دين، شهر خدا، شهر رسول
شهر ميلادِ على(ع)
شهر نجواى حسين، در «عرفات»
شهر قرآن و حديث
شهر فيض و بركات!... 1