116كشانِ كهكشان، در دامن اين آسمان،
- شبهاى تابستان
بهسوى كعبۀ مقصود، «راه شيرىِ» تابان
و ما چون ذرهاى در كهكشان، افتان و خيزان، مست و سرگردان
و سنگ تيره، در ديوارۀ كعبه
نشانِ بيعتِ «الله» با انسان
و ما بيعتگرانى با خدا، بنهاده بر كف، جان،
الا... اى قبله، اى رمز محبّتها و الفتها و وحدتها
الا... اى مظهر انديشۀ توحيد
نشانِ جاودانِ اتحاد روح ملتها
تجلّىگاه شورانگيز فكر امّتى آگاه
تو كانونِ همايشگاه ميليونها دل شوريده و روييده از خونى
تو، مغناطيس دل هايى
و ما با روح آتشناك و پاكى، كهرباى كعبه را
- چون «كاه». 1
«مكه»، سرزمين خاطرهها...
من از اين شهرِ اميد
شهر توحيد، كه نامش «مكه» است
و غنوده است ميان صدفش «كعبۀ» پاك
قصّهها مىدانم...
دست در دست من اينك بگذار،
تا از اين شهر پر از خاطره، ديدن بكنيم،