94خويش تا اعمال آسمان، قبله است؛ «
إنّها قِبلةٌ مِنْ مَوْضِهِها إلَى السَّماءِ » 1 نيز آشكار مىشود؛ زيرا اگرچه ظاهر اين حديث بر وجوب رويكرد به اين بُعد عموى به عنوان حكم فقهى، دلالت دارد، اما به قرينۀ حديث بيانگر سرّ تربيع كعبه، 2 باطن آن از ارتباط وجودى ميان عوالم طبيعت و مثال و عقل حكايت مىكند. راهى كه پيمودن آن براى نيل به اين حقايق ممكن است، تأمل و تدبّر در معارف مستفاد از «تسبيع» و «تحميد» و تهليل» و «تكبير» است.
روح پارساى زائران كعبه با امداد الهى و توفيق يافتن تعالى و صعود، به مقام شامخ بيت معمور و سپس به مقام عرش خواهد رسيد؛ إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّٰالِحُ يَرْفَعُهُ 3و همانطور كه تنزل عرش الهى و همچنين بيت معمور به گونۀ «تجلى» است، نه «تَجافى»، ترقى انسان و تعالى او به مقام بالا نيز به صورت صعود روحانى و سير مكانت است، نه ترقى مكانى و تجافى زمينى. پس اگر زائى اين معناى بلند را ادراك نكند و هدف او از طواف كعبه، تعالى روح نباشد و اين خانه را معادل بيت معمور نبيند و اين بيت معكب را همانند عرش در زمين نيابد به موقعيت والاى كعبه راه نيافته است و از قبولى مصطلح علم كلام طرفى نمىبندد، گرچه از صحت و قبول رائح در فنّ فقه برخوردار است.
حجگزار و معتمر زمينىانديش بر گرد همين كعبه طواف مىكند. او تنها به اين فكر است كه از محدودۀ فقهى مطاف (26/5 ذراع يا 13 متر و اندى) نگذرد. اما كسى كه همت و انديشۀ والاترى دارد بر گِرد كعبه و بيتالمعمور مىگردد و چنين حجگزار و معتمدرى، قلب او عرش رحمان مىشود. تنها اوحدىّ از معتمران و حجگزاران، بر گرد تسبيحات اربعه مىگردند. در نگاه چنين زائرى، برجستگى كعبه تنها به لحاظ ارتفاع