50مصون مانده است، ليكن آنگاه كه «ابنزبير» به آن پناهنده و در آن متحصن شد حكومت جبار وقت به دست منحوس «حَجّاج ثقفى» كعبه و پناهگاه ابنزبير را با منجنيق ويران ساخت و او را دستگير كرد، 1 اما دستى از غيب بيرون نيامد و كارى نكرد.
سخن فقيه و محدث نامدار شيعه، شيخ صدوق& در اين مورد چنين است: آنچه دربارۀ اصحاب فيل جارى شد بر سر حَجّاج نيامد؛ زيرا هدف حَجّاج، دستگيرى ابنزبير بود، نه ويرانى كعبه، و ابنزبير، ضدّ حق، يعنى مخالفت امامسجاد(ع) بود. وقتى اين مرد ضدّ حق، در كعبه متحصن شد، خداوند اراده فرمود براى مردم بيان كند كه به اين ضدّ حق پناه نخواهد داد، از اينرو مهلت داد تا كعبه را بر سر او ويران كنند. 2
پس تفاوت «ابرهه» و «حَجاج» در اين است كه ابرهۀ ستمگر قصد داشت قبله و مطاف حُنفا را ويران سازد، اما حَجاج ستمگر قصد بدى نسبت به كعبه (بهعنوان قبله و مطاف) نداشت. مقصود وى در آن هنگام فقط تسلط بر ستمگرى همچون خود بود كه امامزمان خويش، يعنى حضرت سيدالشهداء و امامسجاد را نشناخت. البته حجاج نيز مانند ابنزبير چرثومه حقنشناس و عنصر ضد ولايت بود و هر دو در براندازى نظام ولائى اهلبيت(عليهم السلام) كوشا بودند. تخاصم آنها تنها براى حطام دنيا بود، نه براى اينكه ابنزبير، سالار شهيدان و نيز حضرت سجاد را يارى نكرد.
از اين واقعه بهخوبى روشن مىشود كه ضديت با ولايت و امامت آنچنان مطرود است كه هركس با مقام رهبرى اماممعصوم(ع) مخالف است و او را تنها مىگذارد و يارى نمىكند، بلكه در برابر او موضع مىگيرد و خودْ داعيۀ خام رهبرى را در سر مىپروراند، اگر به كعبه هم پناه ببرد از امان خاص الهى برخوردار نيست.
از اين حادثه، قدر امام و حرمت ولايت و عزّت خلافت الهى بهخوبى دانسته مىشود؛ چنانكه با تحليل عقلى، قدر حق و نورانيت و جمال و جلال و كبريا و مشيت و قدرت او به نيكى شناخته مىشود؛ زيرا حرمتهايى كه براى حرم و بلد امين است به كعبه و از كعبه به امامى كه خداوند او را به ولايت برگزيده و از او به حقّ مطلق، يعنى خداوندى منتهى