182
تملكه وما ملك » 1 و بدين سخنْ وجود شريك را براى خداى سبحان اثبات مىكردند، هرچند كه اين شريك نيز مِلك خود او بود! امّا لبيك در اسلام، زارى و لابه به درگاه واحد محض و بانگى خيرهكننده عليه هر نوع شرك جلىّ يا خفىّ است. اين نكته براى كسى كه شاهد بلند شدن فرياد و بانگ لبيك در دشت و بيابان بوده و به هنگام برآمدن بر روى هر تپه و پُشتهاى و فرود آمدن در هر دشت و صحرايى بر گفتن آن مداومت ورزيده، بهخوبى روشن و نمايان است.
نصوص اهلبيت نبوت(عليهم السلام) نيز بر اين نكته گواه است. از جمله اينكه: هركسى كه سنّتى جاهلى را به كار بندد يا به پليدى مال حرام آلوده شود و لبيك گويد، هنگام لبيك گفتن به او گفته مىشود:
«لا لَبَّيْكَ عَبْدى وَلا سَعْدَيْكَ» . 2 از همينروست كه امامكاظم(ع) فرمود: ما خاندانى هستيم كه هزينه نخستين حجّمان (حج صروره) و مهر زنانمان و كفنهايمان را از پاكترين اموالمان بر مىگيريم.
«إنّا أهْلُ بَيْتٍ، حَجُّ صَرُورَتِنا وَمُهُورُ نِسائِنا وَأكفانُنا مِنْ طهُورِ أمْوالِنا» . 3
اشارۀ به اينكه حج، فريادى عليه جاهليت است، از اين نكته نيز بر مىآيد كه روايات وارد در خصوص «تلبيه» ابراهيم خليل و موساى كليم و خاتمالنبيين(عليهم السلام) بيشتر و فراوانتر از رواياتى است كه دربارۀ پيامبران و فرستادگان ديگر نقل شده است. 4
راز تلبيه
احرام و لبيك گفتن به معناى پاسخ دادن به نداى وحى و اجابت دعوت الهى است. از اين رو حجگزاران راستين هنگام تلبيه چنان به هراس عقلى بيمناك مىشدند كه رنگ آنان زرد مىشد و صدايشان مىگرفت و گاه مدهوش مىشدند و مىگفتند: مىترسيم به ما گفته شود: به درستى به نداى حج پاسخ ندادى؛
«لالَبَّيْكَ ولاسَعْدَيْكَ» . 5