56را ميازاريد...! و تو چه كردى با خاندان رسول؟ مردمِ تو را كدامين طاعون در خويش سوزاند كه ديده بر فريفتگى و شيفتگى دنيا باز نمودند و خورشيد را در كسوف پنداشتند و روشنايى را از مشعلها جستند.
مدينه! صداى نالههاى جانسوز و سجدههاى تا به صبح رسيدۀ سجاد عليه السلام را هنوز به ياد دارى. حضور مكتبها و ايسمهاى نوپا را، كه دين را بازيچۀ افكار خود ساخته بودند، چگونه در پيچيدگى راز و نياز خويش، به فراموشخانهها هدايت ساخت. در آن زمان كه نگاه دژخيم صفت يزيدپنداران، تو را، اى وادى نور در يوق خود گرفتار نموده و نشر افكار التقاطى و تفرقه بر انگيز، هويت اسلام را نشانه گرفته بودند. ولى تو با او نيز وفا نداشتى و قطره اشكى در رفتن در سكوتش جارى نساختى...
بىوفايى اهل تو تاريخ را به سوگ نشاند
مدينه! يادت هست هنگامهاى كه بسيار آدميان آزموده در كسوت شاگردى گام در وادى انديشه و عشق مردانى از سلالۀ فاطمه عليها السلام نهاده و بساط علم آموزى از مكتب اهل بيت در كوچههايت پهن بود و هركس به مقدار خويش از اين سفرۀ رنگين دانش توشهاى برمىداشت و سفر آغاز مىنمود به ديارى ديگر، براى گسترش انديشۀ دينىِ برخاسته از قرآن، شاگردانى كه هركدام دنيايى از معرفت و شناخت را در كولۀ خود همراه داشتند، با عظمتى