102چند گام از زمان را بايد بمانى. آشفته شوى در خود آنچه را شناختى در گوشهاى از خلوت خويش به آگاهى برسانى. بايد پرورده شوى و انديشههاى خام و شناخت پوستين خود را به كمال برسانى و شعور پيدا كنى. آگاهى را در ميان لايههاى زندگىات به امانت نهى و خودت را بيابى؛ از روى آگاهى و شعور. جهان را از اين پس، بايد بهگونهاى ديگر اندازه بگيرى و از خود به سوى خدا عروج كنى. اراده قوى كنى و گامهاى بلند بردارى. بلند پروازى را به كنارى نهى و حركت با بنيان شعور و آگاهى را آغاز كنى.
آرى، در مشعر الحرام بايد اندكى بمانى. لحظهاى در حركت خود وقفه ايجاد كنى براى يافتن شعور، بارور ساختن انديشه در قالب ذهن، فراسو نگر شدن، از فرو سوى و كاستىهاى طبيعت به آنسوى افق پندار گريختن و در پناه خرد از پروردگار آرامش يافتن.
در اين سرزمين، قدم بزن و شكوه خرد و عقلانيت را تماشا كن؛ عقلى كه بر پايۀ شناخت و آگاهى از هويت و واقعيت گيتى و خالق آن باشد. خردى كه از عشق الهى و جنون رستگارى ريشه گرفته باشد، نه انديشهاى كه گرفتار در چنگالهاى بازىهاى كودكانه و وسوسۀ نفس باشد كه از اين عقل بايد عبور كرد و خرد و عقلانيت حقيقى را يافت؛ در سايه سار خداوند، خداوند حكيم و عليم.
نيك بنگر، درونت رويايى شده. بارقههاى عشق تو را برانگيخته و خرد ورزى و شعور آميزى وجودت را در آميخته