80ابراهيم. من هم قاطى اونها شدم. مثل سد محكمى جلو طوافكنندهها ايستاديم تا اينكه نوبت به من رسيد و با خيال راحت نمازم رو خوندم.»
گفتم: «ديگهلازم نيست بقيهشو تعريف كنى. با اين كارت پاك زدى بهجدول. اگه يه كمى معرفت و مسلمونى تو دلت بود اين قدر خودخواهى نشون نمىدادى كه واسۀ خاطر خودت اين همه مرتكب خلاف بشى و طواف مردمو كه دارن اعمال واجب انجام مىدن خراب كنى.»
آن شب بحث بين ما و رضا بالا گرفت، هر چه ما گفتيم كارش خلاف بوده و اين جور رفتارهاى نادرست در شأن ما ايرانيها نيست، به خرجش نرفت كه نرفت، تا بالاخره دستهجمعى رفتيم سراغ حاجآقاى طلوعى و ماجرا را براى او شرح داديم. حاجآقاى طلوعى زد پشت دستش و گفت: «خدا ازت بگذره آقارضا! مطمئن باش كه خدا اين عمل تو را نمىپسنده. واسۀ انجام يه عمل مستحبى دچار اين همه عمل ناشايست شدى.»
بعد حديثى از امام معصوم عليه السلام خواند و توضيح داد اذيّت و آزار زائرين خانۀ خدا و ايجاد مانع در انجام فرائض آنها كار نادرستى است.
وقتى برگشتيم به اتاق، رضا دمغ بود، گفتم: «حالا ديگه كار از كار گذشته، سعى كن ديگه تكرار نكنى.»
پارگى پيراهنش را نشان داد و گفت: «قبل از اينكه بيام هزاروپانصد تومن پولش رو داده بودم.» و بعد اضافه كرد: «لابد اينم كفّارۀ گناهمه!؟»
زهرخندى زدم و گفتم: «كاش فقط همينقدر بود.»