101
19
هفت دور طواف واجب و نماز طواف را انجام دادم. بعد سعى بين صفا و مروه و يك بار ديگر طواف نساء و نوشيدن آب زمزم و پايان اعمال. يك روز صبح تا ظهر همۀ اين اعمال به پايان رسيد. نماز ظهر را به جماعت در حرم خواندم و برگشتم به هتل.
چهار روز ديگر بايد در مكه مىمانديم و روز پنجم ساعت چهار صبح بايد در جده مىبوديم تا به طرف ايران حركت مىكرديم.
اين چهار روز نيز به سرعت گذشت. شبها بعد از شام به حرم مىرفتيم و تا صبح بيتوته مىكرديم. خريد سوغاتى در بازار ابوسفيان و اندلس بيش از يك روز وقتم را نگرفت. توانسته بودم بيش از نصف ليست عيال را بخرم. بعد كه پول و پله تمام شد ليست را پاره كردم.
ساعت دقيق حركت را به عيال گفتم. حسابى دلتنگ بود و براى آمدنم بىتابى مىكرد.
بايد با كولهبارى از خاطره بر مىگشتيم. در حالى كه يقين داشتم دلم