88حركت از بحره به مكه رفته، چهار روز در آنجا ماندم سپس تفنگداران شترسوار را به رابغ كه كنار درياست فرستادند و بنده نيز با مستشار مخصوص خود او با اتومبيل به رابغ رفتيم.
از مكه تا رابغ با شتر پنج منزل است، با اتومبيل نه ساعت طول كشيد. در رابغ چند روزى منتظر تفنگداران شدم، مستشار مخصوص سلطان به مكه عودت نمود. در اين اثنا فدوى سخت مريض و بسترى و مبتلا به دسانترى شدم و ده روز سفر تأخير افتاد.
نه علاجى نه درمانى، نه حبيبى و نه طبيبى.
رابغ عبارت از يك دِه بزرگى است كه هيچ چيز در آن يافت نمىشود، جز نان و برنج و گوشت چيزى نيست، از سبزيجات اثرى نيست، آب چاهِ آن هم تلخ و ناگوار. بههرحال، به روحانيت حضرت ختمى مرتبت متوسل شده، به قوۀ دعا و مناجات بهبودى حاصل شد.
در اين اثنا، پسر سلطان با پانصد نفر شترسوار از قشون وهابىها، براى رفتن به مدينه به رابغ رسيدند. فدوى نيز با وجود ضعف و نقاهت با تفنگدارهاى مخصوصه به آنها ملحق شدم و حركت نموديم و روز ششم به عيون رسيديم. ديگر جسارت مىدانم عرض كنم اين شش روز شترسوارى، چه بر سر اين فدوى آورد.
به هرحال بعد از دو روز استراحت، مراسلهاى به امير مدينه و به حاكم لشكرى مدينه نوشته، توصيهنامههاى ملك على را در جوف