87ما با دولت ايران همجواريم و بهقدر سىهزار نفر شيعه در نجد، و در احساء نزد من هستند، مىتوانيد از آنها تحقيق نماييد، آنچه در حق ما شهرت مىدهند اكثر تهمت و افتراست، انشاءاللّٰه شما به مدينه رفته، خواهيد ديد كه آنچه گفتهاند دروغ است، من صريحاً به شما مىگويم و شما هم به دولت عليه بنويسيد كه من حرمين شريفين را به جان و مال و اولاد خود حافظ و حارسم، مهدومات مكه نيز قبل از ورود من بوده است، بلى وهابىها اعتقاد به تعمير قبور و قبّهها ندارند و بدعت مىدانند و «خيرالقبور الدوارس» را، حديث معتبر مىشناسند. معهذا بعد از ورود خودم فوراً جلوگيرى كردهام و حاليه نيز با كمال اصرار و الحاح منتظرم كه دول و ملل اسلامى، نمايندههاى خود را بفرستند و در امور حجاز قرارى دهند و براى تعمير اين قبور نيز اگر مصمم شوند ممانعت نمىكنم سهل است، مساعدت خواهم كرد، حتى اگر خروج مرا نيز از حجاز مقرر دارند، فوراً بيرون مىروم.
قبل از حركت بنده به مدينۀ منوره و بعد از عودت، سلطان اين صحبتها را مكرر گوشزد نمود و بعد از عودت از مدينه در ملاقات اخير خواهش كرد كه فدوى در تقرّب بين او و دولت علّيه اقدام كنم و نيز خواهش نمود كه مكاتبه با او داشته باشم.
به هر صورت ابنسعود پنج نفر از تفنگداران مخصوص شخصى خود را، با سه نفر شتر ذلول مخصوص براى بنده و نوكر بنده معين كرد كه تا مدينه ذهاباً و اياباً با بنده باشند و براى تهيّه