158
در آرزوى لحظات خلوت، براى انجام اعمال
(جمعه، چهاردهم ارديبهشت 75)
طى دو - سه روز گذشته، هنوز براى طواف و سعى فرصتى نيافتهام. البته شلوغى هم مزيد بر علت بوده و امروز گفتند كه حرم از روزهاى گذشته خلوتتر است. كشيكهاى بيمارستان هم طورى است كه بواسطه نزديكى ساعات كشيك به هم ازدحام كار دو روز خيلى زياد است و روز سوم فرصتى است براى انجام كارهاى شخصى و زيارت و... و امروز همان روز سومى است كه آزادترم و صبح كه كشيك را تحويل دادم پس از صبحانه و مختصرى استراحت، ساعت حدود 11 صبح بهطرف مسجدالحرام حركت كردم و نيم ساعت بعد در مسجدالحرام بودم.
گرم بود و آفتاب، آنچنان سوزنده، كه تاب تحملش نبود و توقف در غير سايه ناممكن. پارچهاى كه همراه آورده بودم، به آب زمزم آغشتم و بر سرو روى خويش پيچيدم و وارد مطاف شدم.
مطاف از شدت گرما خلوت بود و طواف را سهل مىكرد. شعاع دايرۀ طواف را كوچكتر از شعاع طوافهاى قبل گرفتم و سرعتم را بيشتر... دقايقى بيشتر طول نكشيد كه هفت شوط را به آخر رساندم و سپس نماز در مقام ابراهيم و از آنجا به «صفا» رفتم و هفت شوط سعى را نيز به جا آوردم و سپس طواف نساء و نماز طواف نساء و بدين سان اعمال حج پايان يافت...