157طولانى نيست و دست اندركاران هيأت پزشكى، چندان هم قصور نكردهاند كه وسيلهاى براى اياب و ذهاب اين قسمت تدارك نديدهاند.
منتظر مانديم تا نداى اذان ظهر بهگوش برسد يا «ساعت»ها گواهى دهند و بحث و جدلى كه در انتهاى «مشعر» داشتيم براى خروج از مشعر و ورود به منا، به جواز رؤيت طلوع خورشيد، اينجا تكرار شد. با اين تفاوت كه آنجا صبح بود و قبل از طلوع و گرما آزار نمىداد، ولى اينجا آفتاب درست بالاى سرمان بود و هيچ سرپناهى هم براى فرار از آن در دسترس نبود.
بالأخره با چند دقيقه كم و زياد، زائران همگى حركت كردند و ما نيز با انبوه جمعيت راهى مكه شديم و از شكاف رشته كوهى كه منا را از مكه جدا مىكرد گذشتيم و به عزيزيه رسيديم و سپس رو به غرب به جانب كعبه ادامۀ مسير داديم كه بيمارستان نيز در همان جهت بود.
دمپايى احرامم، كه بهجز آن، پاپوش ديگرى نداشتم، آزارم مىداد و آزارش به واسطۀ شيب تند مسير و نيز زخمى كه ميان انگشتان پايم ايجاد كرده بود مضاعف مىشد. در آن گرمايى كه مىتوانست كف پا را به آسفالت بچسباند، پاى برهنه نيز ممكن نبود و لاجرم تحمّل كردم تا بيمارستان كه دست كم يك ساعت و نيم راهپيمايى شد و بالاخره رسيديم.