141شيطان هم همين جاست و شايد از نحوست وجود اوست كه منا اينگونه آلوده شده و آلودگىاش از بين رفتنى هم نيست.
به هر دردسرى بود از اين منطقۀ فوق آلوده گذشتم و به ديگر مناطق آلودۀ منا رسيدم و ادامه دادم؛ به جانب شرق و به سوى محلى كه بيمارستان هيأت پزشكى در آن قرار داشت. يكى از راههاى شرقى - غربى را انتخاب كردم. از ازدحام راه هر چه پيشتر مىرفتم كاسته مىشد و حالا فقط گرما بود كه آزارم مىداد. شايد چهار - پنج كيلومتر يا كمى بيشتر رفتم ولى هنوز خبرى از بالون راهنماى بعثه و محل استقرار حجّاج ايرانى نبود. ادامه دادم، شايد نزديك يك كيلومتر ديگر... ولى باز هم پيدا نبود. شايد گذشته باشم؟ شايد راه عوض شده باشد؟
يكى از راههاى فرعى را گرفتم و خود را به بلنداى يكى از پلهاى هوايى رساندم و از بالا نظاره كردم. تعداد شش يا شايد هفت راه شرقى غربى موازى، نظير راهى كه در آن مىرفتم، سرتاسر منا را به هم پيوسته بود و من نمىدانستم راهى را كه برگزيده بودم همان راه آمدنم بود، يا راهى ديگر؟ ترديد كردم. و آرام آرام ادامه دادم. به فكر پرس و جو افتادم، اما چهرهها آنچنان متنوع و سرگرم آمد و شد بودند كه حتى احتمال نتيجهگيرى از پرس و جو را نيز ندادم. به محلى رسيدم كه مأمورانى ظاهراً به منظور راهنمايى مردم مستقر بودند. به سراغ يكى از آنها رفتم و گفتم كه دنبال محل استقرار حجاج ايرانى مىگردم. اظهار بىاطلاعى كردند! نا اميد از