130آفتاب جواز حركت بود.
در رؤيت آفتاب اختلاف نظر بهوجود آمد. گروهى به ساعت اعتماد داشتند و عدهاى به چشم خويش و البته عدهاى نيز نه به ساعت و نه به چشم خويش و نمىخواستند روزۀ شك دار بگيرند و با خيال راحت نشسته بودند تا يقين حاصل شود كه آفتاب دميده و گذار از وادى مُحَسِّر مجاز است و بر همين سبيل بود كه عدهاى نشسته بودند و عدهاى مىرفتند و از آنها كه نشسته بودند، عدهاى مىگفتند برويم و عدهاى مىگفتند هنوز گاه رفتن نرسيده و از آنها كه در حال رفتن بودند، عدهاى به ترديد پيوسته بودند و نگران از اينكه نكند زود راه افتاده باشيم!
گروه ما نيز كم كم بر تعدادِ يقين يافتگانِ از طلوعِ خورشيد پيوستند؛ چندانكه بر نشستگان فزونى يافتيم و بالاخره حركت كرديم براى گذشتن از حدّ آخر مشعر، كه هنوز اندكى باقىمانده بود.
رفتيم و اين بار پياده و كم كم به تابلوهايى رسيديم كه ابتداى منا را مشخص مىكرد.
منا را دو - سه جور تلفظ مىكنند و اين را از روى عبارات انگليسى نگاشته شده بر تابلوهاى مختلف، هم در مكه و هم در مسير راه و هم در خود منا ديدم. ولى بيشتر، آن را منا )MENA( مىگويند كه محقق ارجمند، آقاى دكتر شهيدى، وجۀ تسميۀ آن را از قول ازرقى، جايگاه آرزوى حضرت آدم ابوالبشر معرفى مىكند.