129است و فرصتى براى استراحت و البته جمع كردن سنگ براى رَمْىِ جَمَرات در فردا و پس فردا و روز سوم. وسايل را يك جا كنار يكديگر گذاشتيم و با تعدادى از همسفرها، جانب كوه گرفتيم و بر فراز آن رفتيم به نيت جمع كردن سنگ، و سنگ البته به اشكالى كه سفارش شده، چندان هم دست يافتنى نيست و ساعتى جستجو كرديم و دستها به خار خليديم تا اينكه جمع شد. 49 تا لازم بود و شايد همين مقدار براى احتياط و ذخيره! و برگشتيم كنار وسايل و خستگى حالى براى دعا و قرائت قرآن باقى نگذاشته بود.
تكهاى پارچه از لباس احرام يدكى پهن كردم و به نيت چرت شامگاهى! دراز كشيدم. دو - سه ساعتى در وادى بين خواب و بيدارى و سپس احساس كردم خستگى، مختصرى از تن خارج شده، برخاستم و مشغول به قرائت قرآن شدم و سپس دعا... تا ساعت وقوف، و نيت وقوف در مشعر و نماز صبح و ادامۀ دعا و قرآن تا اينكه كم كم آمادۀ حركت شديم...
به سوى منا، سرزمين آرزوها 1
براى حركت به جانب منا و البته آرام آرام، و چشم به كوههاى جانب مشرق براى رؤيت ستيغ آفتاب بر بلنداى كوه، كه طلوع