125مجدّد كشيك درمانگاه در ساعت چهار آماده مىشدم. به ياد دعاى روز عرفۀ امام حسين عليه السلام افتادم كه خواندنش در اين روز مبارك؛ يعنى روز عرفه بسيار سفارش شده است. كتاب دعا را برداشتم و در بيرون از چادر، جايى در زير سايۀ درختان انتخاب و خواندن دعا را آغاز كردم. رفت و آمد دوستان و صحبتهاى آنان و گرما و خستگى و اضطراب ناشى از تحويل كشيك در ساعتى بعد، مجموعاً اجازۀ پيشرفت در وادى دعا را نداد و چشم بههم زدنى گذشت كه ساعت سه و چهل و پنج دقيقه شد و بلندگوى روابط عمومى اعلام كرد برادران گروه...؟! كه ما جزو آن گروه بوديم) براى تحويل كشيك آماده باشند و رشتۀ دعا گسست و بار ديگر نوبت كشيك...!
درمانگاه بهشدت شلوغ بود و نمىشد براحتى از ميان مراجعين وارد اتاق معاينه شد. به نظر مىرسيد كه بيشتر به خاطر خنكى محوطۀ داخل درمانگاه، كه ناشى از كولرهاى گازى فعال درمانگاه بود، افراد به درمانگاه مراجعه مىكردند. كسى دلش نمىآمد آنجا را ترك كند و اين بر شلوغى و ازدحام مىافزود. البته بيمار هم زياد بود.
بيماران بيشتر نظير همان بيماران مكه بودند. سرماخوردگى، سوزش گلو، سرفه، تب، خارش سر و سينه، سر درد، درد بدن، ضعف و... و اوّلين اقدام درمانى مؤثر عبارت بود از استراحت مطلق، كه فعلاً براى هيچكس امكانپذير نبود.